آیا باید به همه‌ی پرسش‌های فرزندمان پاسخ دهیم؟

خانم زمانه رحیمی از مادران آگاه و علاقه‌مند به آموزش‌های مربوط به کودکان به این سوال پاسخ بسیار خوبی دادند که در ادامه می‌خوانیم.

✍️ سلام
نه، نباید به همه‌ی سوالات پاسخ دهیم.
گاهی باید بگوییم نمی‌دانم تا او هم متوجه شود که هیچ‌کس هم چیز را بلد نیست و ما همیشه نیاز داریم که یاد بگیریم.
بعد بگوییم بگذار فکر کنم یا بگوییم بیا از گوگل سرچ کنیم یا بیا یه کتاب در موردش بخوانیم تا جواب را پیدا کنیم یا از کسی که فکر می‌کنیم می‌داند بپرسیم.
این‌طوری هم یاد می‌گیرد که ندانستن خجالت ندارد و هم یاد می‌گیرد که برای پیدا کردن جداب سوالاتش به منابع معتبر رجوع کند و به مفید بودن مطالعه پی می‌برد و عادت مطالعه و لذت یادگیری را پیدا می‌کند و هم می‌توانیم با این‌کار وقت بیشتری را با فرزندمان سپری کنیم که هردو از این زمان با هم بودن لذت ببریم و برای خودباوری واعتمادبه‌نفس کودک هم عالی هست وخود باوری‌اش تقویت می شود و…

ما هم به پاسخ ایشان اضافه می‌کنیم که این کارها باعث تقویت روحیه‌ی جستجوگری در او نیز خواهد شد.

معنای واقعی پاسخ صحیح به کودکان از زبان زنده یاد نادر ابراهیمی

✍️ زنده‌یاد #نادر_ابراهیمی

«… یادم هست سال‌های پیش روزی شاهد گفت‌وگوی مردی با طفلی چهار، پنج ساله بودم.
مرد به طفل گفت: اگر از یک تا صد بشماری، یک تومان می‌دهم. با هیجان و اشتیاق شروع کرد به شمردن. شاید پول برای او مهم نبود و در فکر آن هم نبود. فقط دلش می‌خواست آن مرد بداند که او شمردن را می‌داند. شمرد و شمرد تا رسید به عدد سی
پسرک سی را نمی دانست. اما خیال می‌کرد که می‌داند. این بود که بدون مکث و ترس به جای سی گفت: بیست و ده. و ادامه داد: بیست و یازده، بیست و دوازده، بیست و سیزده… مرد به آرامی گفت این‌طور درست نیست، سی چهل پنجاه. اما اگر حالا نمی توانی یک‌جا تا صد بشماری، پنج دفعه از یک تا بیست بشمار همان صد می‌شود. من هم قبول می‌کنم. بعدها یاد می‌گیری که چطور باید تا صد بشماری. و طفل شادمانه و بدون معطلی از یک شروع کرد.
مرد نگفت: حالا دیدی بلد نیستی و یا تو که تا بیست و نه بیشتر بلد نیستی بنابراین بازی را باختی.
اگر این کار را می‌کرد پسرک حسابی دلگیر می‌شد و قلبش می‌شکست و مسلماً اگر مرد در آن چند دقیقه میخواست معلم حساب طفل شود راه به جایی نمی‌برد و طفل را هم خسته می‌کرد. در عوض او به طفل آموخت که با همان چند عدد که می داند به صد برسد و شکست نخورد. …»

📗 به نقل از کتاب ابن مشغله – انتشارات روزبهان – چاپ دهم، پاییز ۹۰

بدن سالم زندگی زیبا

بدن سالم، زندگی زیبا – قسمت اول – فرزندانمان به ما نگاه می‌کنند

#دوشنبه_مقاله_دبستانک

♦️ بدن سالم، زندگی زیبا
قسمت اول

💚 فرزندانمان به ما نگاه می‌کنند

بیایید اولین قسمت از سلسله مطالب #بدن_سالم_زندگی_زیبا را با مرور پاسخ‌های یک نظرسنجی آغاز کنیم. این نظرسنجی چند روز پیش در اینستاگرام دبستانک منتشر شد.

🔷 سه سوال پرسیده بودیم:
۱. میزان تحرک و فعالیت بدنی فرزند شما در روز چقدر است؟
کمتر یا بیشتر از یک ساعت
۲. میزان تحرک و فعالیت بدنی خود شما به عنوان یک بزرگسال در روز چقدر است؟ این فعالیت شامل ورزش، پیاده‌روی و … می‌تواند باشد.
۳. بین پاسخ سوال اول و دوم چه رابطه‌ای برقرار است؟
آیا هر دو پاسخ یکسان بودند یا ارتباط معکوسی بین آن‌ها وجود دارد؟

🔷 اکنون پاسخ‌ها را مرور کنیم.
حدود ۷۰ درصد از بزرگسالان گفتند که فعالیت بدنی آن‌ها کمتر از یک ساعت در روز است.
حدود ۴۰ درصد از کودکان نیز فعالیت بدنی کمتر از یک ساعت در روز دارند.
حدود ۶۶ درصد از پاسخ‌ها برای هر دو سوال یکسان بود.

در این مطلب فقط می‌خواهم به آخرین پاسخ توجه کنید. در مطالب بعدی به واسطه دو سوال اول خواهیم پرداخت.

🔷 چند وقت پیش با مادری صحبت می‌کردم که دوست داشت فرزندش کتابخوان باشد و از این گله‌مند بود که چرا اینطور نیست و از من راهنمایی می‌خواست. اولین سوال من از ایشان این بود که خودتان این روزها چه کتابی می‌خوانید؟ پاسخ جالب بود! گفتند «از زمان به دنیا آمدن فرزندم، فرصت نکرده‌ام به جز یکی دو کتاب بخوانم». به این دوستمان توصیه کردم ابتدا به کتابخوانی خودتان بپردازند و درباره‌ی این موضوع با همسرشان نیز صحبت کنند.

درباره‌ی تحرک بدنی کودکان نیز نمی‌توانیم از آنها انتظار داشته باشیم در خانه‌ای که به این موضوع پرداخته نمی‌شود، عملکرد خوبی داشته باشند. کودکان پدر و مادر را الگوی خود قرار می‌دهند.
با این مقدمه از شما دعوت می‌کنم این سلسله مطالب را دنبال کنید. هر هفته دوشنبه‌ها قسمتی از آن منتشر خواهد شد.

برای شروع چند دقیقه به این سوال‌ها فکر کنیم و پاسخ آنها را به اشترک بگذاریم.

✅ به طور معمول روزانه چند دقیقه تحرک بدنی دارید؟ این تحرک می‌تواند شامل ورزش و نرمش، پیاده‌روی، دویدن یا حتی رقصیدن باشد. اگر یک یا چند فرزند دارید، این سوال را از آنان نیز بپرسید و پاسخشان را بنویسید. کنید درباره‌ی جزییات فعالیت‌های برای روزانه‌ی خود برای ما بنویسید. فراموش نکنید که پاسخ‌های شما می‌تواند به سایر دبستانکی‌ها کمک کند. منتظرتان هستیم.

مهرزاد کریمی

اتکا به نفس

دبستانکی‌ها اتکا به نفس دارند

#شنبه_مقاله_دبستانک

پیش از این دیدیم که دبستانکی‌ها در همه‌ی کارها هم تاب‌آوری دارند و هم خوش‌بین هستند.
اکنون می‌گوییم دبستانکی‌ها اتکا به نفس دارند. این را از کجا می‌گوییم؟ چه شرایطی برای داشتن اتکا به نفس ضروری است؟

📘 احترام به قوانین و جمع


زندگی جمعی انسان‌ها نه چون جانوران بر اساس غریزه و ناخودآگاه، که کاملا آگاهانه و هدفمند است.
همه‌ی افراد در جوامع انسانی مکلف هستند به قوانین رسمی و عرفی در ارتباط با سایر انسان‌ها احترام بگذارند و آن‌ها را رعایت کنند.
مهم‌ترین و بهترین حرکت‌های انسانی نیز حرکاتی است که جمعی انجام می‌شود و هر چه تعداد افراد یک جمع بیشتر باشد نتایج دامنه‌دارتری حاصل می‌شود.

📗 حرکت جمعی و حفظ هویت فردی


حرکت جمعی به معنای نفی هویت فردی نیست و حتی تاییدکننده‌ی آن است.
حرکت یک جمع متحد وقتی به بهترین نتایج می‌رسد که حرکت‌های فردی در آن جمع، نه به صورت دنباله‌روانه که همراه با سلسله تصمیم‌های فردی در تک تک افراد آن جمع باشد.
ممکن است ظاهرا جمع این دو حالت، نشدنی به نظر برسد اما چنین نیست. بازی فوتبال می‌تواند مثال مناسبی در این زمینه باشد. در فوتبال آن‌چه در درجه‌ی اول قرار دارد، نتیجه‌ای است که یک تیم می‌گیرد نه بازی خوب یا بد تک تک بازیکنان. در عین حال، بازی هر یک از بازیکنان در هر پستی که هستند به طور جداگانه نیز مشاهده، تحلیل و ارزیابی می‌شود.

📕 تاثیر متقابل: حرکت جمعی / حرکات فردی


بازیکنان یک تیم فوتبال، هر کدام در پست خاصی بازی می‌کنند. هر کدام وظایفی دارند که با وظایف دیگران فرق دارد. اما همه‌ی آن‌ها طبق برنامه و تاکتیکی‌ که مربی تیم تعیین می‌کند، عمل می کنند
چند حالت در ارتباط متقابل وظایف فردی و کار تیمی قابل مشاهده است.
الف. وظایف فردی هر کس در ارتباط با وظایف دیگران است و هم‌دیگر را تکمیل می‌کنند
ب. گاهی برخی از بازیکنان وظیفه‌ی خود را بهتر از دیگران انجام می‌دهند.
ت. گاهی یک تیم بد بازی می‌کند اما یکی دو نفر در پست‌های خود بسیار می‌درخشند.
ث. گاهی یک تیم بسیار خوب بازی می‌کند اما یکی دو نفر در انجام وظایفشان ناتوانند.
ج. گاهی یک نفر آن‌چنان می‌درخشد که به لطف کار او تیم پیروز می‌شود.
چ. گاهی تیم بسیار خوب بازی می‌کند اما به دلیل اشتباهات فاحش یکی دو نفر، ناکام می‌ماند.
این فهرست را باز هم می‌توان خیلی بیشتر ادامه داد اما این جا فقط می‌خواستیم اهمیت کار فردی را در یک گروه نشان دهیم و بدانیم که هر یک از ما باید فردی باشیم که کار خودمان را، کار خودِ خودمان در یک گروه کوچک یا بزرگ انجام می‌دهیم. خودمان هم انجام می‌دهیم.

📒 «دنباله‌روی» از دیگران مغایر با کار گروهی است.


ممکن است در مواردی و در ابتدای یک کار ما به کار دیگران نگاه کنیم تا فوت و فن آن را یاد بگیریم. اما این روش فقط در ابتدای کار است و هر کس در ادامه باید به این باور برسد که دیگر خودش می‌تواند وظیفه‌ی خود را انجام دهد. به این باور می‌گوییم اعتماد به نفس یا اتکا به نفس و یکی از مهم‌ترین آموزش‌های ما به دانش‌آموزان می‌تواند و باید این باشد که آنان را متکی به نفس بار آوریم.
بدون اتکا به نفس، کار خوب فردی شکل نمی‌گیرد و در نتیجه به کار گروه نیز لطمه وارد می‌شود.

📘 هم‌خوانی کار جمعی و هویت فردی


هر فرد در صورت دنباله‌روی از دیگران، هم به خود ضربه می‌زند و هم به آن‌هایی که دنبالشان راه افتاده است. مثلا در یک برنامه‌ی کوهنوردی افراد گروه در یک خط و دنبال هم رو به بالا می‌روند و بعد پایین می‌آیند. اما این دنبال هم رفتن به معنای دنباله‌روی نیست زیرا وقتی مثلا هفده نفر دنبال یک نفر دارند از کوه بالا می‌روند، هر هفده نفر در همه‌ی مراحل برنامه، آماده و حاضر به یراق هستند تا برای رفع هر مشکل احتمالی اقدام کنند. همه‌ی افراد خود را ملزم می‌دانند مراقب همه‌چیز باشند اما بیهوده دخالت نمی کنند.
در هر کار جمعی خوب، دو چیز با هم هم‌خوانی دارند: متابعت افراد از کار گروهی و هویت خاص هر فرد گروه

📗 برای این‌که هر فرد بتواند تعامل فعال با دیگران باشد باید اتکا به نفس را در خود پرورش دهد تا بتواند از عهده‌ی انجام وظایف خود در کار گروهی برآید.

✍️ سیدرضا تهامی

گوی بلورینِ پیوند

گوی بلورینِ پیوند (خاطر‌ه‌‌ای از کوچه‌ی بغلی)

من امید هستم. معلم ریاضی در مقطع متوسطه در شهر کرج. زندگی متوسطی داریم و برای تامین هزینه‌های زندگی گاهی کارهای پروژه‌ای برای یک شرکت مهندسی هم انجام می‌دهم. همسرم خانه‌دار است و دخترم مانلی کلاس دوم دبستان.

🔺 در ایام کرونایی زندگی‌ ما تغییرات زیادی کرده بود.
من از خانه با دانش‌آموزان در ارتباط هستم و دخترم مانلی با تلفن همراه همسرم با خانم عابدی معلمشان، درس‌هایش را پیش می‌برد. در چند ماه گذشته متوجه چیزهایی شدم که طی ده سال زندگی مشترک با همسرم اصلا به آن‌ها دقت نکرده بودم.

به نظرم رسید همسرم زمان خیلی زیادی را صرف انجام امور مربوط به خانه و دخترمان می‌کند و از قبل هم با نبودن من در خانه مسئولیت زیادی بر دوشش بوده و خیلی خسته شده‌ است. می‌بینم که مانلی هر وقت کاری دارد یا حوصله‌ش سر می‌رود، سریع سراغ همسرم می‌رود و از او می‌خواهد که برایش کاری کند.

🔦 یک بار داشتم کتابی را می‌خواندم که جرقه‌ای در ذهنم زده شد. تصمیم گرفتم کمک کنم که همسرم بتواند حداقل دو سه ساعت در هفته را فقط و فقط با خودش بگذراند. بدون این‌که نگران من یا مانلی باشد. مانلی را صدا زدم و از او خواستم که هر تفریح و فعالیت جالبی را که می‌توانیم دوتایی انجام بدهیم بگوید تا روی کاغذ بنویسم. شاید باورتان نشود ولی در عرض یک ساعت، حدود پنجاه تا ایده به ذهنمان رسید. ایده‌ها را در تکه کاغذهای کوچولو پاکنویس کردیم و کاغذها را بعد از تا کردن در یک گوی شیشه‌ای انداختیم که از آشپزخانه برداشته بودیم.

ایده‌ها خیلی جالب و بامزه بودند. همه جور چیزی میانشان پیدا می‌شد‌. دوچرخه‌سواری در پارک، رفتن به موزه، کیک درست کردن برای مامان، پیاده‌روی طولانی همراه با خوردن بستنی، رفتن به تئاتر، دوختن یک عروسک پارچه‌ای، تغییر چیدمان یک قسمت از خانه و کلی کارهای جالب دیگر که من و مانلی دوست داشتیم دوتایی با هم انجامشان دهیم. قرار شد بعدازظهر دوشنبه‌ها مخصوص من و مانلی باشد و مامان بتواند برای آن قسمت از روز هر برنامه‌ای که می‌خواهد بچیند و انجام دهد.

طی دو ماه پس از آن روز؛ ظهرهای دوشنبه پس از ناهار و شستن ظرفها، من و مانلی سراغ گوی شیشه‌ای‌ می‌رفتیم و یکی از کاغذها را بیرون می‌آوردیم تا یک بعدازظهر هیجان‌انگیز برای خودمان بسازیم.
دیروز هم دوشنبه بود. همسرم برای یک پیاده‌روی تنهایی بیرون رفته بود. وقتی برگشت دید که ما برای سورپرایز او یک شام عالی درست کرده‌ایم.

🌹 البته او هم در شگفت‌زده کردن ما کم نگذاشت‌. یک دسته‌گل و یک گوی شیشه‌ای خریده بود. من و مانلی با تعجب به هم نگاه کردیم. بعد از خوردن شام خوشمزه، همسرم گوی را آورد روی میز و گفت که لطفا ایده‌هایتان را برای خوش‌گذرانی‌های سه‌تایی برای بعدازظهرهای جمعه بنویسید.

💚 بله… آن ایده کار خودش را کرده بود!

امید نجفی‌منش

هیچ کاری نکنید

هیچ کاری نکنید!

در دنیای امروز با این همه ابزارهای فناوری مانند گوشی موبایل، لپ‌تاپ، تلویزیون و … «هیچ‌‌ کاری نکردن» به یکی از سخت‌ترین کارها تبدیل شده است.

🔷 ابتدا به پاسخ این سوال فکر کنید:


امروز و روز گذشته را در ذهن‌تان مرور کنید. چه کارهایی انجام داده‌اید؟ آیا در لابه‌لای کارهایتان می‌توانید حداقل نیم ساعت را پیدا کنید که جایی نشسته باشید و هیچ کاری نکرده باشید؟ وقتی می‌گوییم هیچ کاری، یعنی حتی پرسه‌های بی‌هدف و همین‌طوری! در گوشی موبایل هم نداشته باشید.
به خاطر آوردید؟ چنین زمانی را داشته‌اید؟
بار دیگر به امروز و روز گذشته‌ی خود فکر کنید. آیا می‌توانید نیم ساعت را به خاطر بیاورید که واقعا هیچ کاری نکرده باشید؟ مثلا فقط جایی نشسته باشید. همین! بدون این که بخواهید به چیزی فکر کنید، تصمیمی بگیرید یا کار خاصی در آن دقایق انجام دهید.

🔷 این «هیچ‌کاری نکردن» گمشده‌ی بسیاری از ما است که باید دوباره آن را پیدا کنیم. می‌توانیم با یک تمرین شروع کنیم. با روزی نیم ‌ساعت آغاز می‌کنیم. روزی نیم‌ ساعت هیچ‌کاری نکنید! یک جای راحت بنشینید، اگر کسی صدایتان زد پاسخ ندهید. اگر تلفنتان زنگ خورد یا صدای پیامی آمد توجه نکنید. لازم نیست به اطرافیانتان توضیح دهید که دارید چه می‌کنید یا در اصل دارید چه نمی‌کنید! سعی کنید در این نیم ساعت هیچ ‌کاری نکنید و به چیزی فکر نکنید. حتما فکرهایی به ذهن شما خواهد آمد. اما مهم است که شما تصمیم نگرفته‌اید که بنشینید و فکر کنید. فکرها از یک سو خواهند آمد و از سوی دیگر خواهند رفت. اگر این کار را انجام دهید، اتفاق‌های جالبی را تجربه خواهید کرد.

🔷 به یاد داشته باشید که:

  1. خلاقیت و خودشکوفایی در شما معمولا وقتی اتفاق می‌افتد که گاهی هیچ‌کاری نکنید. در این زمان‌هاست که مغز شما به کار می‌افتد.
  2. وقتی چند کار را به طور هم‌زمان انجام می‌دهید، این‌گونه نیست که مغز شما هم‌زمان آن چند کار را با هم انجام دهد. مغز شما مدام در حال تغییر حالت و تعیین وضعیت جدید خواهد بود و برای این کار انرژی زیادی صرف می‌کند.

مثلا وقتی شما گوشی به دست دارید و در مدت یک دقیقه هم اینستاگرام خود را کنترل می‌کنید، هم پیامک می‌خوانید، هم به یک صوت آموزشی گوش می‌دهید، مغز شما در همین یک دقیقه چند بار تغییر وضعیت داده است و انرژی زیادی مصرف کرده است. به همین خاطر است که گاهی می‌بینید که یک ساعت است بی‌هدف در گوشی در بین برنامه‌های مختلف پرسه زده‌اید، بدون این که به زعم خودتان کار فکری خاصی انجام داده باشید، خسته شده‌اید و ممکن است انرژی لازم برای انجام دادن کار مهم و اصلی خود را نداشته باشید. این اتفاق به دلیل عملکرد مغز رخ داده است.

🔷 با توجه کردن به عادات و کارهای روزمره‌تان می‌توانید کاری کنید که ابزارهای قدرتمند و بسیار مفیدی مانند گوشی همراه، به جای آن‌که برای شما تصمیم بگیرند در خدمت شما باشند.

مهرزاد کریمی

در آینده می خواهی چکاره شوی

چرا نباید از بچه‌ها بپرسیم که «وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چه‌کاره شوی؟»

بیشتر ما از وقتی کودکمان زبان باز می‌کند شروع به پرسیدن این سوال می‌کنیم.
این سوال معمولا با بهترین نیت و به این دلیل پرسیده می‌شود که بتوانیم بهترین کارها را برای دست‌یابی کودک به این شغل انجام دهیم. اما وقتی آینده‌ی مشاغل و تاثیر تغییرات فناورانه را بررسی کنیم، متوجه می‌شویم که این سوال در واقع تله‌ای برای فرزند ما است‌.

فناوری، همه یا اکثر شغل‌های امروزی را دگرگون خواهد کرد. مطالعات نشان می‌دهد که فناوری برای ۸۰۰ میلیون شغل جایگزین ایجاد خواهد کرد. بنابراین زمانی که یک کودک به سنی برسد که به یک نیروی کار تبدیل شود، مشاغل هم تغییر کرده‌اند.

مسیرهای شغلی خطی مربوط به گذشته بودند. بر اساس یک پژوهش، کودکانی که الان به مدرسه می‌روند، در طول عمر خود ۱۷ شغل در ۵ مسیر شغلی عوض خواهند کرد. در واقع ۶۵ درصد کودکانی که اکنون وارد دبستان می‌شوند، در نهایت با شغلی از دنیای کار خداحافظی می‌کنند که اکنون وجود ندارد.

به همین خاطر لازم است آنها را برای دنیایی در حال تغییر و پیچیده و یادگیری مداوم در زندگی آماده کنیم. پس نباید به او بگوییم که مسیر شغلی چیزی ثابت در زندگی است‌. به جای آن باید او را تشویق کنیم که بفهمد دوست دارد چه کاری انجام دهد، چه چیزی یاد بگیرد و فکر کند که دوست دارد چه مشکلاتی را حل کند.

🔺 چند توصیه

🔸جایگزینی سیستم‌های آموزشی فعلی با یادگیری تجربی، حل مسأله و یادگرفتن چگونگی یادگیری.
🔸اولویت دادن به سواد دیجیتال
🔸آموزش مهارت‌های نرم مانند هوش عاطفی و انطباق‌پذیری
🔸ارائه‌ی مشکلات دنیای واقعی متناسب با سن‌ بچه‌ها به صورت بازی و تشویق آن‌ها به استفاده از چیزی که در مدرسه و خانه یاد گرفته‌اند؛ تا از آن‌ها در ترکیب با خیال‌پردازی‌هایشان در جهت حل مشکلات استفاده کنند.

یک نمونه:
«من اخیرا از طریق یک گفتگوی ویدیویی با برادرزاده‌ها و خواهرزاده‌هایم در یک حل مساله‌ی واقعی مشارکت کردیم. همگی‌ آن‌ها که زیر ۹ سال بودند، شروع به پرورش سبزیجات در باغچه‌ کرده بودند. آن‌ها با رویش هر گیاهی ذوق‌زده می‌شدند. من از این فرصت برای بحث درباره‌ی تغییرات آب‌وهوایی و آلودگی پلاستیک‌ها استفاده کردم. از آن‌ها پرسیدم که مهارت‌های باغبانی آن‌ها چگونه به زمین کمک می‌کند؟ پاسخ‌های آن‌ها شامل راه‌حل‌هایی بود. مثلا این‌که دیگر نیاز نیست تا مغازه‌ی میوه‌فروشی رانندگی کنیم یا نیازی نیست که از کیسه‌ی پلاستیکی برای آوردن میوه‌ها استفاده کنیم. من به آن‌ها تصاویری از سازه‌های کشاورزی عمودی نشان دادم. در آخر گفتگو آن‌ها بسیار هیجان‌زده بودند چون به این ایده رسیده بودند که با یک مزرعه‌ی عمودی می‌توانند به همسایگانشان نیز سبزیجات بدهند.»

پیش‌بینی این امر که انقلاب‌های فناورانه چگونه مشاغل را تغییر می‌دهند غیرممکن است. ولی ما می‌توانیم به کودکانمان کمک کنیم که چگونه در این آینده‌ی پیچیده و در حال تغییر رفتار کنند. این کار را می‌توانیم از طریق تشویق آن‌ها به تکیه بر کنجکاوی‌هایشان، کشف علاقمندی‌هایشان و استفاده از قدرت تخیل‌شان ذاتی‌شان انجام دهیم.

منبع: theglobeandmail.com

توانایی کودک در انتخاب کتاب

چه کنیم که کودکمان توانایی انتخاب کتاب داشته باشد؟

حلقه‌های نگهبان مزاحم رشد فرهنگ هستند
آن‌ها را از کودکان دور کنید

تعداد بسیار کمی از کودکانی که «کتاب‌هایی آگاهانه انتخاب شده» در اختیار شان گذاشته می‌شود، بعدها کتابخوان خواهند شد.

برخی از آنان و تا وقتی چتر حمایتی «کتاب‌هایی آگاهانه انتخاب شده» بالای سرشان است، کتاب می‌خوانند. به زور هم نمی‌خوانند. عمدتا با لذت می‌خوانند و از دیدن کتاب‌های تازه در دست مادرشان حتی ذوق‌زده می‌شوند و بالا و پایین می‌پرند.

این واکنش‌ها را مادر می‌بیند و قند توی دلش آب می‌شود که بچه‌ام کتاب‌خوان شد. و این را با کیف و پز برای دیگران هم تعریف می‌کند.

کودک او ظاهرسازی نمی‌کند. خیلی صادقانه ذوق می‌کند و خیلی صادقانه از دیدن و خواندن کتاب ذوق می‌کند. زیرا او مادرش را دوست دارد. از همان ابتدا واکنش‌های او را به دقت رصد کرده است. می‌خواهد مادر را خوشحال کند. پس کاری را می‌کند که لبخند او را ببیند. همین.

برای این‌که کودک ما وقتی که نوجوان است، جوان است و به حیطه‌ی بزرگسالی وارد می‌شود، باز هم کتابخوان باشد، بازهم از دیدن کتاب‌های تازه ذوق کند و تا آن‌ها را نخواند آرام نگیرد، به شناخت، ابزارها و بستری نیاز دارد که گاهی توسط مادر و اطرافیان و کارشناسان سطحی‌نگر از او گرفته شده است.

مهم‌تر از همه دو ویژگی است: نیاز به جست‌وجو و توانایی انتخاب.

آن نیاز و این توانایی وقتی ایجاد و تقویت می‌شود که از همان ابتدا و از یکی دو سالگی جلویش سد نشده باشد. انواع حلقه‌های نگهبان دور و بر او چون تار عنکبوت تنیده نشده باشد. حلقه‌های نگهبانی که از مادر شروع می‌شود و به دیگران می‌رسد.

اطرافیان، اولیای مدرسه،چند اداره‌ی مختلف در آموزش و پرورش، انواع حراست‌ها، انواع شوراهای ظاهرا دلسوز از قبیل شورای کتاب کودک که بعضی‌شان از قدیم اینکاره بوده‌اند.

انواع ان‌جی‌او های ظاهرا مستقل (که برخی‌شان را اگر از دمشان یا لاکشان را بگیری و بالا ببری معلوم می‌شود به چه شبکه‌هایی وصل هستند) کانون پرورش و بازهم نهادها و مراکز مختلف، همه با ذره‌بین ایستاده‌اند و برای مطالعه‌ی کودکان، کتاب «انتخاب» می‌کنند.

این همه لشگر آمده تا مبادا یک کتاب ناجور برسد به دست کودک. جالب این‌که همه‌ی کتاب‌ها جور و واجور و ناجور، همه‌شان از مراحل مجوز ارشاد هم گذشته اما این حلقه‌های نگهبان نه ارشاد را قبول دارند، نه حلقه‌های دیگر مانند خود را نه معلمان را و نه مهمتر از همه خود کودک را.

کتاب‌خوانی وقتی به صورت نیاز حتمی جان و روان انسان درمی‌آید که از همان یک سالگی و دو سالگی و دبستان، خودش جست و جو کرده و انتخاب کرده باشد.

آن‌هم از همه‌چیز نه در محیط‌های استریل شده (که البته آلودگی‌شان از محیط‌های باز هم بیشتر است) و از کتاب‌های قبلا انتخاب‌شده.

مادری که سطحی‌نگر نباشد و کتاب‌خوانی فرزندش را برای آینده‌ی کودک بخواهد نه امروز کودک و خود مادر، می‌داند که کودکش از همان یکی‌دوسالگی توانایی انتخاب دارد و سعی می‌کند با قرار دادن او در بستر مناسب مشاهده، این توانایی را در او تقویت کند.

چنین مادری می‌داند که اگر کودکش یک یا چند کتاب نامناسب را هم بخواند، آسمان به زمین نمی‌آید. در عوض تسلطش هر بار بیشتر شده و به تدریج به جست‌وجوی بهتر و کامل‌تری می‌پردازد.

گول نام و سابقه‌ی حلقه‌های نگهبان را نخورید. هر کس مدعی انتخاب کتاب مناسب برای کودکان و ارائه‌ی لیست باشد، با هر نام و از هر نهاد و شورایی که باشد، ضد فرهنگ است و جزو عواملی است که خود مانع رشد میزان کتاب‌خوانی هستند.

نگران انتخاب‌های کودکانتان نباشید. به آنان اعتماد کنید.
در نهایت آنان راه را درست خواهند رفت اگر زانوهایشان را قلم نکرده باشید.

کودکان، نیازی به نظارت و صوابدید این و آن ندارند
حلقه‌های نگهبان را از دور و بر کودکانتان بپراکنید.

✍ سیدرضا تهامی

ضعف کودک در خواندن

بحران سواد خواندن چیست و چگونه از آن عبور کنیم؟

یکی از جدی‌ترین بحران‌های آموزشی که در ایران به روند توسعه و آگاهی لطمه وارد می‌کند، ضعف مفرط در سواد خواندن، نه تنها در میان دانش‌آموزان که حتی در میان انبوه تحصیلکردگان این مرز و بوم و حتی در میان کسانی است که در یکی دو دهه‌ی اخیر و در هرج‌ومرج ساختاری نظام آموزش عالی، به عالی‌ترین مدارج یا دقیق‌تر بگوییم به مدارک دکترا و ارشد رسیده‌اند. تعجب نکنید. اکثر این دوستان نیز در این زمینه (بله در سواد خواندن) دچار مشکل هستند.

علل اصلی ضعف در سواد خواندن

اتفاقاً برخلاف تصور بسیاری از به اصطلاح کارشناسان علت اصلی این ضعف در آموزش و پرورش نیست. نه این‌که آ.پ. اشکال و مشکل ندارد که دارد خیلی هم دارد. اما این اشکالات در رده‌بندی علل ضعف در سواد خواندن در رده‌های چهارم به بعد قرار دارند.

تأثیر منفی علت‌های مهم فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، بسیار بیش‌تر از تأثیر منفی مدیران ناکارآمد و کم‌سواد آ.پ در سطوح بالا و میانی آن است. زیرا مدیران مدارس و معلمان خوب و زحمت‌کش ایران که اکثریت فرهنگیان را تشکیل می‌دهند، به‌هرحال دارند با راندمان حداقلی منویات نظام آموزشی را پیش می‌برند.

در جای دیگر و فرصتی مناسب به علل اصلی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در شکل‌گیری ضعف سواد خواندن خواهیم پرداخت. در این‌جا اما فقط قصد آن داریم که صورت خود مسئله را روشن کنیم.

سواد خواندن چیست؟

سواد خواندن با روخوانی فرق دارد. به واقع حتی کسانی نیز که از کلاس‌های آموزش نوسوادان بزرگسال فارغ شده‌اند و به اصطلاح خواندن و نوشتن یاد گرفته‌اند، قادر به روخوانی هستند اما سواد خواندن از جنس درک، استنتاج، تفسیر و ارزیابی‌ست. یعنی توانایی‌هایی که متأسفانه در اکثریت تحصیلکردگان نیز نیست و باز هم تأکید می‌کنیم که علت‌های اصلی در جاهای دیگری به‌جز آ.پ. هستند که ان‌شاالله فرصت مناسب بیانش پیش آید.

مثال ۱

یک برگه‌ی کاغذ به دوستی بدهید تا بخواند و از او بخواهید پس از خواندن، برگه را به شما پس دهد. آن‌گاه از او بپرسید بسیار خب! (و بسته به محتوای آن برگه) حالا به نظر تو من در این مزایده شرکت کنم یا نه؟ این رشته را انتخاب کنم یا آن رشته را؟ به نظرت چرا وزارت فلان دارد از تعدیل (اخراج) نیروها حمایت می‌کند؟ و … از این قبیل.

در گروه تحصیلکردگان با مدارک بالا نیز، فقط شاید ٪۴۰ آنان شروع به پاسخ دادن می‌کنند و از شما نمی‌خواهند که برگه را برای نگاه دوباره پسشان دهید. اینان سواد خواندن دارند.

اما ٪۶۰ بقیه، برگه را دوباره پس می‌گیرند تا به قول خودشان، این بار «با دقت» مطالعه کنند. اما واقع این است که همان یک بار خواندن برای درک معنای چنان محتواهایی کافی‌ست و اصطلاحات «با دقت بخوانم» یا «دفعه‌ی پیش سرسری خواندم» فقط اسامی مستعار برای پوشاندن ضعف در سواد خواندن هستند.

مثال ۲

در گروه تلگرامی تخصصی مثل اقتصاد، فلسفه یا … که بحث در می‌گیرد، بارها و بارها دیده‌ایم و می‌بینیم که یکی از طرفین بحث (یا گاهی بیش‌تر از یکی) مدام روی حرفش پافشاری می‌کند و برخی چیزها را مدام تکرار می‌کند و اصطلاحاً در یک لوپ دور می‌زند.

معمولاً در این‌باره گفته می‌شود که فلانی به حرف‌های دیگران توجه ندارد یا آن‌ها را نمی‌خواند و …

در صورتی که دقت به جزییات حرف‌های کسی که از این‌گونه افرادست، نشان می‌دهد که اتفاقاً به حرف دیگران توجه دارد و آن‌ها را خوانده است ولی مشکل این‌جاست که او در سواد خواندن دچار ضعف است.

تعارفات، مخل درک است.

یکی از اشتباهات متداول (بیشتر اوقات: عمدی)، در افرادی است که به تعارف‌های فراوان عادت دارند. آنان هر حرفی که درباره‌ی ضعف‌هایشان زده شود، تعبیر به توهین می‌کنند.

عادت کرده‌اند که در تعاملات انسانی، مدام تعارف تیکه‌پاره کنند و اگر انتقادی هم دارند، پس از چند تعریف بگویند (روالی که به اصطلاح روان‌شناسان آمریکایی نیمه‌ی دوم قرن بیستم باب کردند) آن‌ها نمی‌دانند که بحث جای تعارف نیست. انگار داریم بحث می‌کنیم که احوال‌پرسی کنیم و سراغ کار خود برویم!

داریم بحث می‌کنیم که چیزی را به‌طور مشترک کشف کنیم. البته بی‌ادبی نیز جایز نیست. اما بحث‌های نظری جای تعارف هم نیست.

یکی از دلایل رواج همین تعارفات، به مبحث سواد خواندن مربوط می‌شود. وقتی نمی‌توانیم به کنه مطالب پی ببریم سعی می‌کنیم از تعارفات و نان قرض دادن استفاده کنیم تا مسئله را دور بزنیم.

در چنین مواردی، صراحت در بیان یکی از چیزهایی است که ضرورتش حتمی‌ست اما بسیاری آن را درک نمی‌‌کنند و یک برخورد بی‌تعارف و بی‌من‌ومن را به مباحث اخلاقی و توهین و غیره می‌کشانند.

مقابله با ضعف سواد خواندن

تبدیل ضعف سواد خواندن به قوت نیاز به دستورالعمل‌های خیلی عجیب و غریب ندارد و در واقع بر دو و پایه‌ی موازی استوار است: کتاب‌خوانی و متن‌خوانی که لازمه‌اش آشنایی با حیطه‌های شناختی (برای ارزیابی نوع ضعف) است.

عدم انس به کتاب و کتاب‌خوانی (که باز هم مثل تقدم مرغ و تخم‌مرغ) به مسئله‌ی سواد خواندن ربط می‌یابد، مسلماً علت اصلی است. انس به کتاب و کتاب خوانی لزوماً به تعداد کتاب های خوانده ارتباط نمی‌یابد.

برای رفع این علت فرهنگی بسیار مهم، اکثراً تاکنون به طور عمده به‌جای طراحی و اجرای کارهای زیربنایی فقط نمایش داده شده است. به جای پروژه‌های علمی ترویج کتاب‌خوانی، نمایش‌داده‌اند تا نشان دهند ما چه‌قدر خوبیم! (با هدف کسب و حفظ رانت).

از یک‌سو کتاب‌خوانان حرفه‌ای و بازدیدکنندگانی را که مثل سوخت‌های فسیلی در طول زمان بسیار پدید آمده بودند (و باید چون تاج روی سر می‌گذاشتند) با تغییر مکرر جای نمایشگاه در بیابان آواره می‌کنند و از سوی دیگر برای گسترش کتاب‌خوانی در هر فرصتی و به ویژه در برابر دوربین و میکروفون سینه چاک می‌کنند و هر بار برنامه‌ای را رو می‌کنند که اگر واکاویشان کنید به جاهای خوشی نمی‌رسید.

اما تعداد آنان نیز که با عشق و بدون سودای مالی در این وادی فعالیت می‌کنند (و آن‌چه داریم نیز به دلیل همان‌هاست) اصلاً کم نیست. دریغ؛ که پراکنده‌اند و بدون توان مالی.

پس از ترویج کتاب‌خوانی، برنامه‌های آموزشی سواد خواندن دومین قدم است. با آموزش متن‌های داستانی که با حیطه‌های شناختی، لایه‌بندی شده‌اند و با طرح سؤالات مختلف با درون‌مایه‌ی سنجش درک، مشاهده میزان توانایی استنتاج، ارزیابی قدرت تفسیر خواننده و نیز تفسیر ارزیابی‌های او از ماجرا می‌تواند به نحو شگرفی سطح سواد خواندن را بالا ببرد.

کتاب خواندن برای کودک

هنگام کتاب‌خوانی برای کودکان به نوشته‌ها اشاره کنید!

رعایت چند نکته‌ی کوچک هنگام خواندن کتاب برای کودکان پیش‌دبستانی، سبب می‌شود مهارت خواندن آن‌ها در یک یا دو سال آینده پیشرفت قابل توجهی کند.

اگر پدر و مادر یا آموزگار کودکان پیش‌دبستانی، هنگام خواندن کتاب برای آن‌ها به حروف و واژ‌ه‌هایی که می‌خواند در روی کتاب اشاره کند، به بالا رفتن مهارت خواندن در این کودکان کمک می‌کند.

افزون بر اشاره کردن به حروف و واژه‌ها، نشان دادن این که نوشته‌ها را از سمت راست یا چپ و از بالا به پایین می‌خوانیم، هم این تأثیر را بر روی کودکان بر جای می‌گذارد.

در این پژوهش نشان داده شده، کودکانی که با رعایت این نکته‌ها برایشان کتاب خوانده شده، حتی تا یک یا دو سال بعد، از مهارت خواندن بهتری نسبت به دیگر کودکان هم‌سالشان برخوردار بوده‌اند.

این پژوهش را متخصصان دانشگاه اوهایو در آمریکا انجام داده‌اند که نخستین پژوهش درباره‌ی ارتباط بین اشاره به نوشتار چاپی در کتاب و مهارت خواندن در کودکان بوده است.

✍ سیدرضا تهامی